هاها چه عجب.... مامانم برای اولین بار بهم روحیه داد...
نمیتونم تشخیص بدم داره مسخره میکنه یا جدیه...
میخوام آزمون رو سریع بدم برم خونههه..
نمیخوام بهش فکر کنممم...
...
چرا باید دلم برای سوسک هم بسوزه..
دلم برای نوشتن پست های به ظاهر بی موحتوا ولی پر محتوا تنگ شده...
...
هاها فازم وقتی تو مدرسه میگفتن بیا سلفی بگیریم:
*شهرتتتت
...
حیحی ومپایر خوشگل من....
هاها امتحانات تموم شد...
دیگه هرگز قرار نیست نهم باشم و اون مدرسه برم...
دیگه قرار نیست اون همکلاسی هامو ببینم (البته غیر از بعضی هاش)
برگشتنی خونه نباید به حرف دوستم گوش میکردم و لیموناد میگرفتم...
نمیدونستم لیمونادش گازداره وگرنه نمیخریدم T--T
.....
فقط امتحان یک تیر میمونه بعدش رها میشم... رهااااااااا
قالب جدید خیلی قشنگ شدههه...
تو پینک تم هم بعدا میذارم :>>
امروز عربی رو گذاشتم امروز صبح بخونم ولی متاسفانه داشتم انیمه عشق جنگه فصل چهار رو میدیدم...(هرچند قسمت یکش توی شبکه های ایرانی نبود ولی خب ._.)
و به جای استرس امتحان دارم برای کاگویا و میوکی عر میزنم D:
و خلاصه برای عربی هیچی لغت نخوندم...
ولی همه جواب ها بهم الهام شد (البته یکی از صحیح غلط ها اشتباه بهم الهام شد)
هاها دو ساعت دیگه امتحان عربی دارم...
بعدش فقط یه امتحان میمونه که اون جز امتحانات حساب نمیشه (انشا)
دیگه چیزی به رهایی نموندههه....
هاها هنوز وب بی محتواست ولی خب...
ولی عجیبه تاحالا کسی آدرس fairy رو نذاشته بود...
پست های اول همیشه چرت هستن...
خب وب جدید قالبش تقریبا آمادس فقط باید چند تا پست توش بذارم ببینم میتونم ادامه بدم یانه...
بعدش آدرسش رو میذارم...
مثل دفعه پیش در کنار شیش تا جوجه دو تا هم جوجه اردک گرفتیم... زیادی نازننن....
امیدوارم این دفعه زنده بموننXD
...